تبليغاتX
چکه صدای دریا
 از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش
براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم
سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا 
 به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه
تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر،
زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم     
  جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي  
آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با
گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس
كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...
مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 22:5  توسط دریا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 21:22  توسط دریا  | 

سلام ای سایه ی سالار سرو ناز


سرود سار و سحره سور عشق ورزی


سپیده سیل سوسن در سحر با ماست

سمنبو ساعت سرشار سرسبزی


سمنبو ساعت سرشار سرسبزی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 21:15  توسط دریا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 16:46  توسط دریا  | 

یه نفر خوابش مياد و واسه ي خواب جا نداره    يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره

يه نفر مي شينه و اسکناساشو مي شمره   مي خواد امتحان کنه که تا داره يا نداره
يه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش   اون يکي اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا مي خواد واسه دخترش عروسک بخره   انتخابم مي کنه ، پولشو اما نداره
يکي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه   اون يکي مداد براي آب و بابا نداره

يکي ويلاي کنار درياشون قصره ولي   اون يکي حتي تو فکرش آب دريا نداره
يکي بعد مدرسه توپ چهل تيکه مي خواد    مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره


يه نفر تولدش مهمونيه ،‌همه ميان   يکي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره
يکي هر هفته يه روز پزشکشون مياد خونش   يکي داره مي ميره ، خرج مداوا نداره

يکي انشاشو مي ده توي خونه صحيح کنن   يکي از بر شده درد و ، ديگه انشا نداره
يه نفر مي ارزه امضاش به هزار تا عالمي   يکي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره

تو کلاس صحبت چيزي مي شه که همه دارن   يکي مي پرسه آخه چرا مال ما نداره
يکي دوس داره که کارتون ببينه اما کجا   يکي انقد ديده که ميل تماشا نداره

يکي از واحداي بالاي برجشون مي گه   يکي اما خونشون اتاق بالا نداره
يکي جاي خاله بازي کلاس شنا مي ره   يکي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره

يکي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره   يکي طاقت واسه ي صدور ويزا نداره
يکي فکر آخرين رژيماي غذاييه   يکي از بس که نخورده شب و روز نا نداره

يکي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس   يکي هم براي گرماي دساش ها نداره
دخترک مي گه خدا چرا ما ... مادرش مي گه  عوضش دخترکم ، او خونه ليلا نداره

يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه   هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره
يکي آزمايش نوشتن واسش ،‌اما نمي ره   مي گه نزديکياي ما آزمايشگا نداره

بچه اي که تو چراغ قرمزا مي فروشه گل و   مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره
يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه   پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره

ياد اون حقيقت کلاس اول افتادم   دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره
بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره   يه چيزايي داره توش که توي دنيا نداره

هميشه تو دنيا کلي فرق بين آدما   اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره
خدا به هر کسي هر چيزي دلش مي خواد بده   همه چي دست اونه ،‌ربطي به شعرا نداره

آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا   اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره
کاش يه روزي بشه که ديگه نشه جمله اي ساخت   با نمي شه ، با نمي خوام ، ‌با نشد ، با نداره

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 20:0  توسط دریا  | 

پنجِ وارونه چه معني دارد؟
خواهر كوچكم از من پرسيد.
                         من به او خنديدم.
كمي آزرده و حيرت‌زده گفت:
”روي ديوار و درختان ديدم.“
                        بازهم خنديدم.

گفت:

 ”ديروز خودم ديدم مهران پسر همسايه پنجِ وارونه به مينو مي‌داد.“
                     آن‌قدَر خنده بَرَم داشت
كه طفلك ترسيد.

بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم:
”بعدها
وقتي باريدنِ بي‌وقفه‌ي درد
سقفِ كوتاهِ دلت را خم كرد
بي‌گمان مي‌فهمي
پنجِ وارونه چه معني دارد.“
                 رفت و سيبي آورد
نصف كرديم.
دمي خيره بر آن نيمه به نجوا مي‌گفت:
”نكند يعني ... يعني ... همين نيمه‌ي سيب!؟ 

تنِ آن نيمه، تبِ خواهش بود.
گاز زد.
خنده‌ي لب‌هاي خدا را چيدم.
خيره بر نيمه‌ي گنديده‌ي خود خنديدم.


علي بداغي

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 15:0  توسط دریا  | 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 19:45  توسط دریا  | 

دوباره که کوفتگی از تن میره

صدای جرس مثل پیچک به جان و گوش میپیچه و، تن رو یکپارچه میکنه لشکر عزم

یعنی اینکه دوباره باید به راه افتاد

همچی که سینه زمین زیر قدم ها بلرزه و خاطره هزاران جوینده  مسافر و

 دوباره زنده کنه

ببین...

کاروان میره و  حکایت ماست که میمونه

یا شاید این کاروان میرن تا حکایت ما رو جای دیگه تکرار کنن

همینطور مثل گردونه زیر این گنبد هزار میخ بگردیم که چی؟

معقول جای نقل من اینجاست

پیش این جماعت شاهد....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 20:3  توسط دریا  |